صفحه ی عالــــــمده بیر دورر نهانــــــدیر أوشـتیبین،

وزنه گلمز، چکــمک اولماز چوخ گیراندیر أوشتیبین.

باش چکیب عرش برینه دؤرد طرفـــــــــدن داغـلاری،

فــــــــی الحقـیقت لنگر کون و مکانــدیر أوشتیبین.

سد اسکندر کیمی هر برجی بیر حصــــــن حصــین،

دیــــده ی بد خواهـــــه بیر تیر کمانــدیر أوشتیبین.

خوش سلیقه هر یئری، خلقـــــــی سراسر مهربان،

دیللری تاتـــــــی، ولی، شیریــن زباندیر أوشتیبین.

الله آباد ائیله سیـــــــــن، آب و هواســــــــی جانفزا،

قالــــــــب انسانــا بیـــــــر روح و رواندیر أوشتیبین.

حاکیم اولمـــوش اوندا تا «میرزا سلــــــــیم» کامکار،

اول سبــبدن خلقــــــــــه بیر دارلاماندیر أوشتیبین.

ماشاءِالله گؤر نه یاخشی بوی چکیبـــــــــدیر سرولر،

جنت شــــــــــداد یا بـــــــــــاغ جیناندیر أوشتیبین.

ناری نین هر دانـــــــــــه سی یاقوت یا لــــــعل یمن،

مختصـــــــــر، بیر گنج یا بیر بللی کاندیر أوشتیبین،

سویونو هر کیمسه ایچسه، ایستــمز آب حــــــــیات

اونــــــــدان ئوترو خضر تک گؤزدن نهاندیر أوشتیبین.

گؤرموشم هم عسکرانی،قیــــــــرچینی،آغ داملاری،

اونلاریــــــــن یانیندا بیر سلطان و خاندیر أوشتیبین.

گزمیشم هیندارخانی،هم برده نی سئــیر ائتمیشم،

هر بیـــــری بیر چؤل، ولی بیر بوستاندیر أوشتیبین.

وئرمرم کل جهانا بیر هراســـــــــین ســـــــــــئیرینی

قیل تماشا گؤرنه گؤیچک، خوش مکاندیر أوشتیبین.

دوغرسو یایلاغی نین وصفیــــــنده عاجیز قالمیشام،

بیلـــــــــــــــمرم بـــاغ ارم یا گولستاندیر أوشتیبین.

 بیر بیری أستونده داملار؛ یاخشی، عالی، کؤشکلر،

بس دئـــــــــیرسن لنکـــران یا سالیاندیر أوشتیبین.

وئرگیلن دلداریمی،ائـــــــــــــــــت آه و زاریمدان حذر،

رحـــــمه گــل، انصافا گل،بسدیر آماندیر أوشتیبین!

بیر قوناق نسبت نباتی سنده بئش گون اگله شیب،

حؤرمتـین ساخلا که او، بیر خان چوباندیر أوشـتیبین

عالم ده بیر درّ نـهـان دیر اوشــتوبــون          

وزنه گلمز، چکمک اولماز چوخ گیران دیر اوشتوبون

باش چکیب عرش برینه دورد طرفدن داغ لاری         

فی الحـقـیقـت لـنگر کـون و مـکان دیـر اوشتوبون  

 

اشتبین

 

روستای اشتبین در طول 46 درجه و 29 دقیقه شرقي و عرض 38 درجه و 51 دقیقه شمالي قرار دارد و از توابع بخش سیه رود و دهستان نوجه مهر شهرستان جلفا واقع در استان آذربایجان شرقی است. فاصله روستا از جاده اصلی و مرزی سیه رود، خداآفرین حدود 7 کیلومتر است.  

روستای اشتبین متشکل از سه آبادی به نامهای هراس، سیاوشان و جعفرآباد، نمونه ای از روستاهای کوهستانی ـ میان دره ای محسوب می شود.  

محدوده روستا از نظر تقسیمات آب و هوایی جزء مناطق با اقلیم سرد و دارای زمستانهای طولانی بوده و برای چندین ماه از سال پوشیده از برف است.  

بافت روستای اشتبین بواسطه احاطه ی باغات و سایر عوامل کالبدی نظیر ناهمواری ها، بستر سنگی، شیب تند اراضی و شرایط اقلیمی خاص، کاملا فشرده و فقط در محدوده شمالی روستا امکان توسعه محدود وجود دارد.  

در سال 1385 روستای اشتبین دارای 773 نفر جمعیت در قالب 150 خانوار بوده است.  

این روستا با شماره 2692 در تاریخ 17/3/79 در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده است. اسناد به دست آمده از سنگ نوشته های موجود در روستا تاریخ 843 و 976 هجری قمری را نشان می دهند، ولی به نظر می رسد معماری موجود در برخی بناها مربوط به دوره اشکانیان است.  

از لحاظ بافت، اشتبين جزو روستاهاي تلي شكل است كه داراي چشم انداز خيلي جالب مي باشد . در شرق و پایين ترين قسمت دره روستا ، رودخانه اي در جريان است كه با صداي دلنواز و منظره  منحصر به فردش زينت و زيبایي خاصي بر روستا بخشيده است و حتي وجود باغ های وسيع و سرسبز در پرتو اين رود است . به علت عدم رعايت بهداشت وجاري ساختن فاضلاب هاي منازل (به دليل بافت شهري فعلي ) وريختن خاكستر تنورها وفضولات حيواني در رودخانه بعضي مواقع رنگ رودخانه تغيير مي يابد

اقتصاد روستا بر اساس باغ داري ودام داري است و بيشتر روستایيان داراي باغات پربار و وسيع هستند و از طريق فروش ميوه جات از جمله انجير، انار، گردو، سيب و … امرار معاش مي كنند

مهمترين محدوديت روستا در توليد وارائه ی محصولات به بازارهاي منطقه اي، دوري از بازار مصرف مي باشد كه باعث افزايش هزينه حمل مي گردد . ضمن اينكه روستاي اشتبين توانايي بالقوه اي براي تبديل به منطقه توريستي را دارد

 

 وجه تسمیه اشتبین

برخی از محققان گفته اند: چون روستای اشتبین از «سه» آبادی نزدیک به هم تشکیل شده لذا این جا را اوش توبین یا سه  روستا نامیده اند من این نظر را رد نمی کنم اما دیدگاه دکتر حسین محمد زاده صدیق مصحح دیوان ترکی حکیم نباتی  را نیز در این خصوص قابل تأمل می دانم و خلاصه ی نظر وی را جهت آگاهی خوانندگان ارجمند هفته نامه گویا در این بخش ارائه می نمایم ایشان نوشته اند:  

))واژه ی اوشتوبون از سه قسمت تشکیل شده است؛ اوش + توب+ون  
اوش همان اوچ در گویش اهر و پیرامون آن است و به معنی عدد سه است.  

توب به معنی قوم، قبیله و جمعیت است 

بخش سوم آن «ین» یا «ون» در اغلب اسامی مکان های جغرافیایی آذربایجان و سایر مناطق ایران به چشم می خورد.  

پس  اوشتوبون یعنی محل زندگی سه قوم و می دانیم که حداقل تا زمان حکیم نباتی علاوه بر جمعیت ترک زبان اقوام تات و ارمنی نیز در این روستا ساکن بودند اما بعدها  با غلبه ی زبان ترکی این اقوام از نظرگویش و آیین با ترک زبانان روستا همسان شده یا از آن جا مهاجرت کرده اند. ((  

حکیم نباتی شاعر و عارف مشهور اشتبینی در قصیده ای با مطلع:  

یئنه شوریده کونلوم عاشیق بیر گول عذار اولموش            

 ائدیب مشق جنون،دیوانه لر تک داغدار اولموش  

بیتی به گویشی تاتی سروده که بر حضور تات زبان ها در اوشتبین صحه می گذارد:  

 

ذونستش چه دوت شعر و نوایم چمی جوقندا                

ایزان زون ویل برو خوش ماهرو پالوده وار اولموش

 

 

سید ابولقاسم  متخلص به نباتی و مشهور به مجنون شاه و خان چوپان فرزند میر یحیی (ملقب به سید محترم اشتبینی ) به سال 1191 ه. ق. تولد یافت ، دوران جوانی خودرا در قریه اشتبین که یکی از قراء با صفای قره داغ و بخش سیه رود است با حشم داری و باغبانی گذرانید ، زیبایی های طبیعت اورا به سرودن اشعار بر انگیخت ، رفته رفته به عرفان گرایید و ضمن تحصیل به مطالعه آثار عمر خیام و مولوی و حافظ پرداخت بعدها به شهر اهر رفت و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری گوشه عزلت گزید و اواخر عمر باز به زادگاهش اشتبین برگشت .

نباتی مردی صوفی مشرب بوده و اشعاری به زبان ترکی آذربایجانی و فارسی می سروده است و همان طور که مرحوم تربیت مینویسد ( متتبع اشعار خواجه حافظ شیرازی است و بیشتر به جنس تجنیس طالب بــوده شعر های ترکی مطابق نغمات کردی ، کرمی ، قارا کهری ، گــــــــرایلی  بسیار گفته است .)

نسخه هایی از دیوان نباتی به شرح زیر در کتابخانه ها موجود است :

کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 1078 (نستعلیق خوب اواخر سده 13. دارای غزل ، رباعی ، مخمس ، ترکیب بند ، فارسی و ترکی ، در حدود 4800 بیت و پیرامون هزار بیت از نسخه چاپــــــــی بیشتر دارد  ( فهرست مجلس ، ج 3 ص 434 .)

کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 2500 : نستعلیق سده 13 ، دارای قصیده ، غزل ، قطعه ، رباعی و شعر هایی به ترکی ، آغاز برابر نسخه مجلس (فهرست دانشگاه تهران ، ج 9 ، ص 2468 . )

 کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 1/4335 : گویا به خط محمد رضا فراشبندی (ص 1-11) ترکی (فهرست دانشگاه ، ج 13 ، ص 3294)

کتابخانه ملی تبریز به شماره 2891 : نستعلیق ، 148 گ ، 13 -  14 س بدون تاریخ .

آغاز با این شعر :

 

ایجاد بنای عالم از نام علــــــیست    آیین نبی ز ضرب صمصام علـیست

میخانه دهر قایم از هستی اوست     آب رخ می ز جام گلفام عـــلیست

 

(فهرست کتابخانه تبریز  – ج 2 – ص 677 )

دیگر از آثار نباتی منظومه ای است به نام ( عین العشــــــــق ) که بنا به نوشته مشار به سال 1332 در لاهور به طبع رسیده است . ( مـــــولفین کتب چاپی ، ج 1 ، ص 292 )

دیوان اشعارش به سال 1274 در تبریز چاپ سنگی و در دهم اردیبهشت 1345 به خط نستعلیق ( یوسف مشکین قلم ) به اهتمام مــــــدیر کتاب فروشی ادبیه تهران در 266 صفحه 16 سطری چاپ افست شده است و شامل بحر طویل و غزل و قصیده و مخمس و رباعی و مستزاد و ساقی نامه و اشعاری به ترکی آذربایجانی است . بحر طویل چنین شــــــــــروع میشود :

( منبع چشمه هر کلمه که جاری شود از نطق و بیان و کام و زبان ، اسم خداوند عظیم است …. )

نمونه ای از اشعارش :

 

ای گرفته از رخت خورشید عالم گیر نــــــــور

چند از خاک درت باشم من مهجـــــــــور دور

گر بگویم رفت سودایت ز سر ، باور مکـــــن

روز محشر با غم عشق تو بر خیزم ز گـــــور

لن ترانی گفتن و رخساره بنمودن ز چیست

مشکلی دارم خدارا ای کلیم الله طور……..

 

………..

و شعری دیگر :

 

گهی در جوش و گاهی در خروشــــــــــــم

گهی در گفتگو ، گاهی خموشــــــــــــــــم

گهی از چشم ساقی در خمــــــــــــــــــارم

گهی سر مست جام می فــــــــــــروشم ..

 

از رباعیات او :

 

از خانه دگر مست و ملنگ آمـــــــــــــده ام

تا بر ســـــر کوچه لنگ لنگ آمـــــــــــــده ام

دیروز به دل تــــــــرک دو رنگی کـــــــــــــردم

امروز ببین که چـــــــند رنگ آمـــــــــــــــده ام

 

****

در درگه خلق بندگــــــــــــــــــــی مارا کشت

از بهر دونان دوندگـــــــــــــــــــــی مارا کشت

گه منت روزگار ، گــــــــــــــــــــــه منت خلق

ای مرگ بیا که زندگــــــــــــــــــی مارا کشت

 

در تضمین غزل حافظ :

 

رند مستی به چمن سیر و تماشا میکــــــــــــــــــرد

از سر شور و طرب باده به مینا می کــــــــــــــــــــرد

گاه مستانه به این زمزمه لب وا می کــــــــــــــــــرد

(سالها دل طلب جام جم از ما می کــــــــــــــــــرد )

( آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکـــــــــــــــــــــرد )

عمر چون همدم مرگ است چه هشتاد چه بیست

خوشدل آن کس که در این میکده آزاد بزیســــــــت

ای نباتی بنگر این گهر از مخزن کیســـــــــــــــــت

(گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیســـــــــــت )

( گفت حافظ گله ای از شب یلدا می کــــــــــــرد )

 

ودر توصیف زادگاهش اشتبین شعر بلند بالایی به زبان ترکی دارد :

 

صفـــــــــــــحه عالمده بیر در نهاندیر اوشتبین

وزنه گلمز چکمک اولماز چوخ گراندیر اوشتبین

باش چکیب عرش برینه…………………..ادامه

 

از اشعار ترکی او که در مدح مولای متقیان سروده است :

 

منیم عالمده سلطانیم علی دیر

منیم میر جهانبانیم علی دیر

دیه ر دایم دیلینده خان چوپانی

منیم هر درده درمانیم علی دیر

 

در شهریور 1372 کنگره بزرگداشت این شاعر به مدت سه روز در کلیبر بر گزار شد و به همین مناسبت دیوانش به طرز مطلوبی در دو جـــــــلد به اهتمتم دکتر حسین محمد زاده صدیق انتشار یافت . جلد اول آن اشعار فارسی و جلد دوم اشعار ترکی نباتی است .

چاپ تزیینی و نفیس دیگری هم از اشعار فارسی او با تشریک مساعی جمعی از خوشنویسان و هنرمندان ، بکوشش غریبی کلـــــیبر تهیه و به علاقمندان شعر نباتی اتحاف شد .

در خصوص آرامگاه نباتی در یک بلندی مشرف به روستای اشتبــــــین و رودخانه ارس از اظهارات اهالی روستا چنین بر می آید که نباتـــــی (ره) همیشه در یک نقطه ای از بلندی کوه می نشسته و به روستا و زادگاه خود و رودخانه خروشان ارس (آراز ) و جاده ای که اهالی و دختران جوان در آن تردد داشتند نگاه می کرده و اکثر شعر های خود را در آن نقطـــــــه آفریده و و با صدای دل نشین به آواز خواندن می پرداخته که بعد از فــوت ایشان ، اهالی بنا به علاقه وافر نباتی به آن محل خـــــــــاص ، وی را در هماننقطه دفن کرده اند .

مرحوم عارف نباتی به کرات از آب رودخانه ارس می گذشته و اصلاً جایی از بدنش و یا لباس هایش خیس نمی شده و طوری ماهرانه و ظریفانــــه این عمل را انجام می داده که همه را مات و مبهوت و حیرت زده مــــــی کرده است . شنیده شده است که آن مرحوم ارس را گاهــی در روی آب به پشت خوابیده عبور میکرده است . و باز یکی از ملتزمین رکـــــابش در یکی از روزها در کنار ازس اظهار لعبه کرده و می خواهد از آب عبور کند و در باور خودش کرامتی نشان دهد ، ولی به محض اینــــــــکه وارد آب می شود نه تنها موفق نمی شود بلکه جسد نیمه جانش را دیگران نجـــــات می دهند . مرحوم این شعر را در حق وی سروده و اورا به ریاضـــــــت و تهذیب نفس و پخته شدن در کوره روزگار دعوت میکند :

 

گئت دولانگلن خام سن هنوز  (برو گردش کن که هنوز خامی )

پخته اولماغا چوخ سفر گرک   (برای پخته شدن سفر زیاد بباید )

مرغ قاف ایله هم زبان اولوب   ( برای هم آواز شدن با مرغ قاف )

زیروه قالخماقا بال و پر گرک   (برای اوج گرفتن را بال و پر باید  )

 

مرحوم فریدون کوچرلی ادبیات شناس مشهور در تحقیقات خــــود در مورد نباتی چنین می نویسد :

(( سید ابولقاسم نباتی برای آذربایجانی ها به منزله خواجه حافــــــــظ ، شمس تبریزی و حتی در بعضی اشعار و کلامش به منزله جلال الــــدین رومی (مولوی ) میباشد .))

علامه شهید مرحوم علی مدرس تبریزی در جلد چهارم کتاب ریحـــانه الادب می نویسد : ((سید ابوالقاسم میر مقدم اشتبینی قــــــره داغــی تبریزی از عرفای قرن سیزدهم هجرت که درویش مسلک و صوفـــــــــــی مشرب بوده و اشعار و ذوقیات بسیاری به دوزبان ترکی و فارسی گفته و به نباتی یا خان چوپانی یا مجنونشاه تخلص می کرده و دیوان او در تبریز چاپ شده است . ))

در کتاب دانشمندان  آذربایجان در مورد ابو القاسم نباتی چنین آمده است :

((خلف مرحوم سید محترم اشتبینی ، درویش مسلک و صوفی مشرب بوده ، گاهی مجنون شاه و خان چوپانی نیز تخلص کرده است . اوائل حال در قریه اشتبین که کرسی محال دیزمار قراچه داغ است نشو و نما یافته و بعد ها به قصبه اهر مهاجرت نموده و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری مشغول ریاضت و مجاهده گردیده است .))

هنوز هم اهالی قره داغ نباتی را نه تنها شاعر بزرگ ، بلکه عارفی بسیار مقرب و صاحب کرامات می دانند و کرامات اورا در مجالس و محافل نقــــل می کنند . خود می گوید :

 

از خامه خان چوپانی مـــــــــــن          عاجز شده کلک مانی من

خواهی که شوی تو نیز موسی         یک چند بکن شبانی من

 

در اواخر عمر به مسقط الراس خود مراجعت کرده و در 1262 مرحوم شده است و مزار ش دربالای تپه ای در اشتبین است . در ضمن ایشــــــان در سال 1191 ه. ق. برابر با 1149 ه. ش. در اشتبین متـــــــولد شده است .

در کتاب مفاخر آذربایجان نیز نویسنده در مورد سید ابو القاســـــــم نباتی چنین می نویسد :

((مرحوم سید ابوالقاسم بن میر یحیی اشتبینی ، متخلـــص به ( مجنون شاه ) یا ( خان چوپانی) یکی از شاعران آذربایجان از منطقه قــــــره داغ می باشد .

او شاعری علی گو و علی جو بوده است و در مدح و توصیف مولا علـــی (ع) گوی سبقت را از همگان و خیل شاعران مداح اهل بیت عصمت (ع) ربوده است  او اشعار فراوانی در حق آن بزرگوار ســـــــروده است که در دیوانش ثبت است . زادگاه او روستای اشتبین مرکز دهستان دیـــــــزمار شرقی از توابع ارسباران ، بسال 1191 متولد گردیده و سیر معرفت را از همان زمان از تعالیم و ارشادات و برکات وجودی شیخ شهاب الدین اهری کسب نمود و در شعر و ادب به مرتبت والایی نائل آمد که توانست حدود 5000 بیت شعر را از خود بیادگار بگذارد . او شاعری مسلمان و شیــــعه دوازده امامی و مخلص اهل بیت و رسالت (ع) بوده است . سروده های او در نواحی قفقاز ، ترکیه ، آذرباجان و سراسر ایران طـــرفدارانی دارد .))

 

نمونه ای دیگر از شعر ایشان :

 

این درد که من دارم ، هر روز فـــــزون بـــــــــــادا

این دل که بما دادی ، بگذار که خـــــــــــــون بادا

با عشق نسازد عقل ، از من بشـــــــــنو این نقل

امروز بر آورد قد ، فـــــــــردات چـــــــــــو نون بادا

هر کس شده عاشق وش از جام ازل سرخوش

دیگر چه سخن اورا ، باید که جنون بـــــــــــــادا

از عشق تو ای دلبر ، هر دل که نیارد ســـــــــر

سرگشته و سرگردان ، چون چرخ نگـــــون بادا

ای ابر کرم برخیز ، دریاب نباتـــــــــــــــــــــی را

نو خیر گلستان است حیف است زبون بـــــــادا

ساقــــــیا! دور دولانــــــــیم باشـــــینا ،گل دؤورانـه

جام زرینی گؤتور، بیـــــــــــرجه دولان مستانــــــه!

تار زولفون کیمی ظالیم! منـــــــی بی جان ائله دین،

گتیر اول روح و روان ایله منــــــــــی بیر جـــــــانه.

گـــــــؤرمه سین ئـــوزگه گؤزللر من و مجنونو،مگر

ســــــــالیب اول کافــــــــیر بــــــــی رحم منی زندانه.

عشقـــــــــدن گـــؤر نه عجب نفعه یئتیشدیم وه! وه!

عــــــــاقیل عصر ایکـــــن ائتــــــــدی منی دیــــوانه.

قورخمـــــــا نیـــــــــران فـــــراقین شرریندن ای دل!

صـــــــدق ایلــــــــه دوت أوزونـو بیرجه شه مردانه

اســــــــم اعــــــــظم دئیــــــــــلن، اســـم علیدیر بالله!

گــــــزمه بــــــی جـــــــا یئـره نسناس کیمی هر یانه!

ائتمـــــز اقـــــــــرار نباتــــــــی! بو سؤزه زاهد دون،

گلمـــــــــز ایمانـــــــــا یقیـــــــــن،آند ایچه سن قرآنه

 

 

گؤره سن من نییه یارب بئله نالان اولـــــــدوم؟

غلط ائتـدیم کی سنه واله و حئیران اولــــــــــــدوم.

اودا یاخدین من بیچاره نی پروانه کیمــــــــــی،

آجیغین گـــــلدی مگر عاشیق انسان اولــــــــــدوم؟

سود و سرمایه می مجموع ألیمدن آلــــــــــدین

نییـــــه کیم زاهید اولوب مسجده دربان اولـــــدوم!

شیخ صنعان کیمی بوینوما سالدیم زنــــــــــار،

اینــــــــــدی گل گؤر کی کلیسالارا رهبان اولدوم.

ائتدیم اول دلبر ترسایا بوگون بیر سجـــــــــده،

ایندی بیلدیم کی یقین من ده موسلمان اولــــــــدوم!

لله الحمد کی من کوفرده بولدوم ایمـــــــــــــان،

کئــــــچن ایامه نه حاصیل که پشیمان  اولــــــدوم!

گل نباتی،دولانیم باشینا،وه! وه! نه گـــــــــــؤزه ل

جام وئریب، یاره وفا راهینه قوربان اولـــــــــدوم

 

 

گئت دولانگـــــیلن، خامســـــن هنوز

 پوخـــته اولمـــــاغا چـــــــوخ سفر گرگ.

مــــــرغ قافـــــــیله هــــمزبان اولـوب

 دؤوره وورمــــاغــــا بـــــــال و پـــــر گرگ

******

کوه عشـــقه گل، گئتـــمه بی دلیل،

غول دنــــــــــگ تک دوشـمه چوللره.

تا کـــــی سالـــیکه رهنــــــمون اولا،

خضــــــر ره کیــــــمی راهــــــــبر گــرگ

****

یوخ یالان دئــدیم هـــرزه سؤیله دیم،

واضحین دئیــــیم، دوغرو سؤیله ییم.

حققـــــه عــــارفی واصــــیل ائتمگه،

بیــــر دوداقــــلاری گـــــــــول شکر گرک

****

زولفی عنبـــــــــــرین خالــی نازنین،

غنچه تک دهــان،قاشی جان ستان.

شاه گولـــــروخان، ماه بـــــــی قرین

نســـــــــترن کیــــــــــمی سیمبر گرک.

*****

لاله تـــــــــک أوزو آل یـــــــانـاق اولا،

تازه گول کیـــــــــــمی تر بوخاق اولا.

آغ آیـــــــــــــــــاز أوزو آیــــدان آغ اولا

قاشـــــــلاری اونــــــــــا هم سپر گرک.

*****

همعـــــینان اولا مهــــــــر و مار ایــله

هـــــم زبان اولا نـــــور و نـــار ایـــــله.

زولفــــــو بحث ائـــــده شاهــمار ایله

گـــــــــنج سیــــــنه سی پر گــهر گرک.

*****

حققــــه آشـینا، خلقـــــــدن جــــــدا،

ائیلــــه میـــش اولا نفـــــی ماســـوا.

تـــــرک ائــــده بـــوتــــون یــــاردان ادا

اول مســــــیح تک بــــــی پــــــدر گرک.

*****

قویگــــــــــیلن قـــــــــدم دیـره لاجرم،

نقش بوتـــــــــده گور سیرر وحـــدتی.

بو چــــــگونه دن واقیــــــــــف اولماغا

بیر جنـــــــون حــــــــق،مـــــــرد أر گرک.

*****

آز دانیشگـــــیلن، اولگــــیلن خمـوش،

ائتمه عالمـــــی سیرر عشقی فاش.

بوردا دورمـــــــا چوخ،گئچ بو ورطه دن

بو مقـــــــوله ســــــوز مخــــــــتصر گرک.

*****

منع قیلمــــــــایین چوخـدا زاهیـــدی،

عذرو وار اونون، عاشــــــیق اولماییب

او عبـــــــــــــث یئره خلق اولونماییب،

باغـــــبانه بـــــــیر کـــــــلّه خـــــــر کرگ.

****

جــــد و جهــد قیل، عارف اول، گؤزوم،

عــــــــــلم عشقدن اولمـا بـی نصیب.

جــوم بو بحــــــره بیر، تاپ او گؤوهری

عاشقـــــم دئیـــــــــــــن ترک سر گرک.

*****

راه پر خـــــــطر بخــــــــت واژگــــــون،

زولـــــــف یـــــار تـک شب سیاهگون.

ایندی غیــــــــــــبدن خـــــان چوبانینا

نخــــــــل طــــــــوردن بیـــــر شرر گرک.

*****

هر خســـــــیسه گل ائتـــمه التــجاءِ.

اولمـــــــاز ئـــــوزگه دن حاجتــین روا،

مشکول آچـــــــماغا شاه لافتــــــــی

عنــــــــــــــــــــــتر اولدورن شیر نر گرک

*****

بو جواهـــــــــــرین یوخــــدو قیمتی،

آچگیلن گؤزوم یاخشـــی سئیر قیل.

هر بیــــــــــــــری دگر چین خراجینا،

موفتـــــــه وئــــرمرم، سیـــم و زر گرک.

*****

بیر گــــــــوزل جـوان ایسترم، همان

کیم بو سوزلـــــری ائیله سین روان،

هاردا دیر دئسین بیــــر شکــــر زبان

کیم بو سؤز مـــــنه هامـــــــی تر گرک.

****

ساقـــــــــی! گل منه جام عشقدن

بیر کرم قیــــــلیب ئویله مست قیل،

تا دئسینله خلـــــــــق لال اوتورماغا

بــــو نبـــــــاتی تـــــــک بخــــته ور گرک

 

 

یــــک کلاه نمد و خــــــرقه ی پشم دو منــــی

پیش من به ز دو صد گــــــوهر در عدنــــــی

لیف خرما کمر و رخــــــت و قبا یک  کفنــی

نـــولا عالـــم گوره بو وضعده بیر کرره منی

بیــــــــر دوعا ائیله سنی ساخلاسین الله غنی.

عالی ائـــــــــت همتینی، سئر ائله بو دونیانی،

نه گؤزلـــــــــــدیر دئیه لر خلق سنه سئیرانی.

کیمدی بو چرخ کـــهن، سن اولاسان دربانی؟

بی بنــــــــــا الــــــدوغو معلوم، هانی بنیانی،

اول مجـــــــرد کی مگر قورتاراسان بو بدنی

آرتمامیش قال و مقالین چک ئوزون بیر یانـه

خیری یوخدور بوجهانین، گئری دور مردانه.

جام تجریـــــــــدی گوتور باشینه چک مستانه

انتها کــــــــــــــــیم دئیه لر سید اولوب دیوانه

نـــدی فکرین مگر ائتمیش بیری محکوم سنی

بولبوله وورموش اگر گول نئــچه زخم کاری

کیم گؤروبدور کی اــــئده غیر گوله اظهاری

بسدی خاموش اوتـــــور وئر ئوزونه دلداری 

گؤره جک هر کیمی، فاش ائتمه اونا اسراری

ئـــــــوزونه محرم ائله سرو و گول و یاسمنی.

چون بهار اولدو، چمن تاپدی حیـــــات تـازه

نه تغافولــــــــــدو،دور ای بولبول بی اندازه

بال آچیب طرف گـــــــولوستانه گتیر اندازه

گور نباتــــــی نئجه شوریــــــــــله گلیب آوازه

محو ائــــــــــــدیب وجد سماعیله تمام انجمنی

 

نسبت ســـــنه ای شوخ زلیــــــخا اولا بیلـــــــمز

بو عیــــــــــــشوده،بو غمـــــزده لیلا اولا بیلمز.

آهــــــوی ختــــــن سندن آلیب طرز نگاهـــــــین

گـــــــــول برگ لبین تک گول حمرا اولا بیلمز.

ائتمــــــــم گؤزونـــــــو نرگـــــــیز شهلایا برابر

زولف سیهــــــــین تک شب یلـــــــدا اولا بیلمز.

جان نقـــــدینه بیر بوســـــه کرم قیل سنی تاری-

داهـی دئــــــمه أل چک کی بو سئودا اولا بیلمز.

مندن سنه عجز ائیله مک اولسون گئـجه گوندوز

سنــــدن منه هی ناز کـــــــــی،حاشا! اولا بیلمز.

بسکی منی گورجـــک،منه وحشی کیمی باخدین

ایــــــــــندی داهــــی مجنون منه همتا اولا بیلمز.

چوخ عشقه دؤشن عــــــاشق بیچاره نی گؤردوم

هئچ بیری نباتـــــــــــی کیمی شیــــــدا اولا بیلمز

 

 

صبا منــــــــــــدن سؤیله او گولــــعذاره:

بولبول گولوستانه گلسین گلمه سین

بو هیجران دوشگونو، ایللر خسته سی

قاپیـــــــــنا درمانه گلسین گلمه سین

*****

من قوربانــــــــــــی اولوم عنبر تئللرین

غنچه دوداقــــــــــلارین،پسته دیللرین.

او لاله رخساریـــن،مشکین خاللاریــن

اودونــــا پروانه گلسین گلــــــــمه سین

*****

گؤزوم چوخ حسرتدیـــــر خومار گؤزونه

گونش جمالیـــــــنا شَکّــــــــر سوزونه.

اوتانیرام نئــــــــجه دئیـــــــــــیم أوزونه

دردیــــن خسته جانه گلسین گلمه سین

*****

دولاشدیـــــر بوینوما شمشاد قولونو،

قوجاقلاییم،قوجوم اینـــــــجه بئلینی

لعل لبین أمیم، سوروم دیلیــــــــنی

ایستر ألـــی جانـــه  گلسین گلمه سین!

 

*****

نباتی ایسته مـــــز سنسیز دونیانی

عــــزتی، حؤرمتی، شوکتی، شانی.

بیر زادا قالمـــــــــایبدی داها گومانی

بو باش او میدانـــــــه گلسین گلمه سین؟

 

 

دوشه لـــــی عشقه خوار و زار اولدوم

 شمـــــــــع تک دود آهــــــه یار اولدوم.

 یاندیــــــــریب خرقـــــــه و ردانی تمام،

شـــــــیخ صنعانه ننگ و عـــــار اولدوم.

دئـــــــدیلر آدیــــــــــما خــــــــــراباتی،

خلـــــــــقه بیر کوفر آشیــــــکار اولدوم.

تنگه گتدی منـــــــــــــی ملامتــــــــلر،

ساکــــــــــین دشت و کوهسار اولدوم.

درد هـــــــــجرانه تاپمـــــــــادیم چاره

نــــــــــه عـــــــجب شاه تاجدار اولدوم،

چـــــــون نباتــــــــــی اونوتدو دنیانی

من ده بو خلقـــــــدن کنار اولـــــدوم

 

 

 

 

عوریان زار اولدوم یئنه،

مجونونا باخ، مجونونا باخ!

سلطان غار اولدوم یئنه

هامــــوناباخ، هامــــوناباخ!

******

 

داش أوسته قویدوم باشیمی،

تؤکدوم عمـــــــــانه یاشیمی.

توفان نوح اولـــــــــــــدوم یئنه

جیـــــــــحونا باخ، جیِِِــــحونا باخ!

وحشی یاتاغـــــــــی منزلیم،

قوشلار یواسی کاکــــــــیلم!

افعی ألیـــــــــــــمده اوینارام،

افســــــــــونا باخ، افســـــونا باخ

سالـــــــدی منی دیلدن دیله

دوشدو ایشیم چوخ موشگله.

ای مرغ جان! بو دیـــــده ی

پـــرخــــونه باخ، پـــرخــــــونه باخ!

سالدیم اوجاغــــا مصحفی،

ساز ائیله دیم چنگ و دفی.

بوینومدا بیر زونـــــــاری گـؤر

معلـــــــعونه باخ، معلــــــعونه باخ!

سولدو، خزان، اولدو گولـوم،

دوشدو نوادان بولبـــــــولوم.

بیردم منی شاد ائتــمه دی

گــــــــــردونه باخ، گـــــــــردونه باخ!

آلــــدی ألیمدن یاریــــــمی،

آرتیردی آه و زاریـــــــــــمی.

هر ایلده بیر داغ آرتــــــــیرار

قـــــــــــــانونـه باخ، قــــــانونـه باخ!

کئچـــدیم فلکدن،کیمدیر او

دورســـون منیمله روبه رو؟

یوزمیـــن خزینه م وار منیم

قـــــارونــــه باخ، قــــــــارونـــه باخ!

قویما ألینــــــدن تیشـه نی،

تؤک داغا بو انـــــدیشه نی.

فرهــــــــاد شیرین دیر گلن

گــــــــــلگـــونه باخ، گولگـــونه باخ!

قـــــــــــــوربان وفالی یارینا،

عاشیق سئون دلداریــــــنا.

وه!وه!عجب شبرنگ ایمیش

شبــــــــــــخونه باخ، شبخونه باخ!

قندی نباتــــــــی توک دوزه،

گل بیر تماشا قیل ســــؤزه.

بیر گؤر نه گؤوهر دوزموشم

مضــــــمونه باخ، مضـــــــــمونه باخ!

سورما نــــــباتی دن خبر،

کیم بو کلامــی کیم دئیر؟

دور بیر نـــــــظر اول قامت

مـــــــــــوزونه باخ، مــــــــوزونه باخ !